13 اردیبهشت
امروز تقریبا دوست داشتی از کنارت تکون نخورم، کمی که دور میشدم با گریه به سمتم سینه خیز می کردی و ماما و بابا می گفتی، از روزهای قبل خیلی واضح تر و بیشتر... یه شیرین کاریه بامزه ای انجام میدادی، زبونتو فقط از سمت چپ به طرز نانازی ای در میاوردی... صبحها سحرخیز تر شدی و شبها دوست داری زودتر بخوابی ... و اینم خستگی... ...
نویسنده :
ندا
22:47








